نخستین هدف تعلیم و تربیت، تربیت انسانهای فرهیخته است؛ یعنی انسانهایی که صاحب اندیشه هستند. اندرسون و هارت (1980)، بر نقش محوری " جستجوی معنا در شناخت " تاکید داشتند و معتقد بودند که دانش آموزان باید
به طور فعال، اطلاعات جدید خود را با دانسته های قبلی خود پیوند دهند و آنچه را که با ارزش است، استنباط کرده و به طور راهبری درباره ی یادگیری خود بیندیشند.
ما باید تدریس تفکر را بر مبنای عقلانیت، شکل دهیم تا دانش آموزان بعد از فارغ التحصیلی بتوانند " عوامل علمی و اخلاقی " را دنبال و جامعه نیز از آنها همین انتظارات را داشته باشد. در واقع این تولیدات تنها در سایه ی تفکر دانش آموزان بدست می آید. در واقع فقر تفکر دانش آموزان ناشی از کاربرد روشهای سنتی است. معلم می بایست به طرح سوالهایی بپردازد که به پاسخ متفکرانه نیاز دارد. آمریکاییها به این نتیجه رسیدند که دانش آموزان فاقد تفکر انتقادی هستند.
در پی این مسئله موسسات و انجمن های متعدد سعی کردند به این مسئله بپردازند. انجمن بین المللی ارزشیابی تحصیلی در سومین پژوهش ریاضی و علوم (TIMS)، دریافت که عملکرد مورد انتظار در درس علوم که " تولید نظریه، تجزیه و تحلیل و حل مسئله " در بیشتر کشورها از جمله ایران و اسکاتلند نادیده گرفته می شود. مدارس دیگر برای آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن فعالیت نمی کند بلکه برای " چگونگی ارزشیابی و کاربرد و تولید دانش جدید " تلاش می کند. معلمان اگر میخواهند در تحولات اجتماعی نقش مهمی را ایفا کنند باید نکاتی را که دانش آموزان برای " تحقیق مستقل " به آن نیاز دارند را آموزش دهند.
انجمن نظارت و برنامه ریزی درسی (ASCD)، نظرسنجی ای را از اعضای خود درباره ی اینکه " چه انتظاراتی از فعالیتهای تربیتی دارید؟ " انجام داد که انتظار 82 درصد اعضای آن " آموزش تفکر " بود.
تافلر در کتاب خود تحت عنوان موج سوم، تحول تمدن بشر را سه مرحله معرفی کرد. نخست مرحله توسعه کشاوری بود که در این زمان تنها ثروتمندان حق تحصیل داشتند. دوره دوم دوره صنعتی بود. در این دوره تعلیم و تربیت همه ی مردم مهم تلقی شد و دوره سوم، پیدایش عصر فراصنعتی بود که با خود، عصر اطلاعات را به ارمغان آورد. در این دوره مردم بر روی " ایده ها " کار می کنند.
می توان گفت که با تعلیم تربیت دوره صنعتی نمیتوان جوانان را برای زندگی در عصر اطلاعات آماده کرد. تعلیم و تربیت می بایست " روش تفکر " را به دانش آموزان آموزش دهد تا بتوانند نحوه ی تجزیه و تحلیل حقایق علمی را بیاموزند،نظریه های جدیدی را تولید و سازماندهی کنند،حقایق موجود را مقایسه و استنتاج کنند و مسائل را ارزشیابی نمایند. لیپمن در آموزش فلسفه به کودکان دبستانی از رویکرد " مساله مدار " استفاده می کند. معتقد است که معلمان باید مطالبی را مطرح کنند که متضمن " شوک و شگفتی فکری " باشد تا توانایی واقعی و خودانگیختی دانش آموزان را بر انگیزد. در واقع مطرح کردن چالش و مسئله اگر از تجزیه و تحلیل موضوع درسی هدایت نشود بی فایده خواهد بود.
بارتلت در تحقیقات خود اثبات کرد افرادی که گرایش دارند اطلاعات را تفسیر کنند ، در یادآوری آن مطالب نیز به آن افراد کمک خواهد کرد.بنابراین معلمان بهتر است در آموزش تفکر " چهارچوبی " را انتخاب کنند که موجب : 1- تقویت علاقه 2- چالش فرایندهای فکری و 3- ایجاد فضایی که تفکر فعال و تبادل نظر جای محتاط و انفعالی بودن قرار گیرد؛در این فضای بده بستان (جان دیویی مفهوم تجربه را به جای بده بستان وجودی بکار می برد) و تعاملی است که یادگیری صورت می گیرد.
برخی اندیشمندان معتقدند که تعلیم و تربیت می بایست زمینه را برای سه نیروی فرهنگی-اجتماعی فراهم سازد که عبارتند از : 1- آزادی 2- کثرتگرایی و 3- مشارکت .بنابراین شاگردان باید به جای انباشتن ذهن از حقایق علمی، روش کسب حقایق علمی را بیاموزند.
منبع : روش تدریس پیشرفته دکتر حسن شعبانی سایت دیدگاه www.regression.blogfa.com
برچسب: به مناسبت بازگشایی مدارس,شعر به مناسبت بازگشایی مدارس,دکلمه به مناسبت بازگشایی مدارس,مقاله به مناسبت بازگشایی مدارس,تبریک به مناسبت بازگشایی مدارس,سخنرانی به مناسبت بازگشایی مدارس,سرود به مناسبت بازگشایی مدارس,عکس به مناسبت بازگشایی مدارس,پيامك به مناسبت بازگشايي مدارس,جملات زیبا به مناسبت بازگشایی مدارس,
نویسنده: سینا فلاح
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 21:58